اشك

داستان
دیشب به فکرت بودم که يك قطره اشک از چشمانم جاری شد *
از اشک پرسیدم چرا آمدی ؟
گفت: به چشمانت کسی هست که دیگر آنجا جای من نیست.

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://story.blog.af/2008/12/19/%d8%a7%d8%b4%d9%83/trackback/

دیدگاه

سلام یه سر به وبلاگ من هم بزن